۴ سال پیش

انشا در مورد یک روز عادی من چگونه می‌گذرد؟

انشا در مورد یک روز عادی من چگونه می‌گذرد؟

برای یک دانش آموز، لحظاتی که در طول روز می گذراند، معمولا طبق روال همیشگی است. مگر اینکه اتفاق خاصی بیفتد.

در یک روز عادی اگر تعطیل نباشد، صبح ساعت 7 از خواب بیدار می شوم.

بعد از کمی کش و قوس رفتن در رختخواب، بلند می شوم و به صورت آبی می زنم و آماده ی صبحانه می شوم.

معمولا پدر یا مادر صبحانه را آماده کرده اند و وقتی برای صبحانه خوردن می روم همه چیز آماده است.

پس از خوردن یک صبحانه ی مفصل و دریافت انرژی مورد نیازم، می روم و لباس هایم را می پوشم و به همراه کیفم به بیرون می روم و منتظر سرویس مدرسه می مانم.

با آمدن سرویس و دیدن دوستانم، شروع به گفتگو با دوستانم می کنم و درباره ی خیلی چیزها صحبت می کنیم.

پس از رسیدن به مدرسه و کمی منتظر ماندن، صف صبحگاهی شروع می شود و بعد آن به کلاس هایمان می رویم.

بعد از کلاس ها و برگشتن به خانه، لباس هایم را عوض می کنم و دست هایم را می شویم و اگر مادر غذا را آماده کرده باشد، درکنار خانواده ناهار را می خورم.

بعد از ناهار کمی خود را با کتاب هایم سرگرم می کنم و تکالیفی که دارم را بررسی می کنم و برنامه ریزی می کنم که بعد از یک استراحت کوتاه آنها را انجام دهم.

بعد از یکی دو ساعت استراحت به سراغ تکالیف می روم و آنها را انجام می دهم و کتاب های روز بعد را آماده می کنم.

عصر ها معمولا با دوستانم در کوچه به بازی مشغول می شویم. پس از کلی بازی به خانه بر می گردم و بعد از شام و دیدن تلویزیون آنقدر خواب آلود می شوم که با اصرار مادر و پدر به اتاق می روم که بخوابم.

این بود انشای من در مورد اینکه چگونه یک روز عادی من می گذرد...

۱ بازدید